تبليغاتX
سوز ساز

سوز ساز
تو اي سوزم ، تو اي سازم نواي خوب هر سازم...كجايي اي تمام من كه با ياد تو ميسازم(شعر از مریم سرود)
لینک دوستان

استاد جلال ذوالفنون با زندگی وداع کرد

در روزهای پایانی سال موسیقی کشورمان داغ دار شد؛
استاد جلال ذوالفنون با زندگی وداع کرد


[تصویر:  1332091539.jpg]

استاد جلال ذوالفنون اختر آسمان هنر ، نغمه گر عشق و عرفان و جلال موسیقی به ملکوت پیوست و پرنده روحش به دیدار معشوق ازلی ، صاحب اصلی آن همه آواها پر کشید . روانش شاد و راهش جاودان باد ..

جلال ذوالفنون نوازنده صاحب سبک سه تار درگذشت.جلال ذوالفنون که حدود دوهفته پیش عمل جراحی قلب را با موفقیت پشت سر گذاشته بود، عصر دیروز یکشنبه 28 اسفندماه به علت خونریزی داخلی در بیمارستان البرز کرج درگذشت.

جلال ذوالفنون (۱۳۱۶، آباده - ۲۸ اسفند ۱۳۹۰، کرج)، موسیقی‌دان و نوازندهٔ ایرانی سه‌تار بود.او در سال ۱۳۱۶ در آباده متولد شد. در کودکی به همراه خانواده‌اش به تهران آمد و فراگیری موسیقی را در ده سالگی در خانوادهای اهل موسیقی شروع کرد. برای ادامهٔ تحصیل به هنرستان موسیقی ملی رفت و در آنجا با سازهای دیگر چون تار و ویلن آشنا شد. ویلن را نزد برادرش محمود ذوالفنون آموخت. در هنرستان از رهنمودهای موسی معروفی در زمینه تکنیک سه‌تار برخوردار شد. هم‌زمان با تأسیس رشته موسیقی در دانشکده هنرهای زیبا، به آنجا راه یافت. آشنایی با شخصیت‌های موسیقی ملی ایران از جمله نورعلیخان برومند و دکتر داریوش صفوت، شناخت تازه‌ای از موسیقی اصیل ایران و امکانات وسیع سه‌تار برای وی به ارمغان آورد و از سال ۱۳۴۶ فعالیت خود را روی سه‌تار متمرکز کرد.

او از روش‌های اساتیدی چون ابوالحسن صبا، ارسلان درگاهی و همچنین راهنمایی‌های احمد عبادی بهره یافت. پس از پایان دانشکده در همان جا و در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ملی به تدریس سه‌تار پرداخت. در این سال‌ها از راهنمایی یوسف فروتن و سعید هرمزی که از نوازندگان قدیمی سه‌تار بودند برخوردار گردید.

جلال ذوالفنون آثار نوشتاری و صوتی فراوانی در زمینه ی موسیقی ایرانی از خود به جای گذاشته که از بین آنها می‌توان آلبوم‌های گل صدبرگ و آتش در نیستان با صدای شهرام ناظری را نام برد.

سالیانی است که ذوالفنون در زمینه تحقیق و تتبع گام برمی‌دارد و می‌کوشد جوانان را با این قلمرو آشنا کند. مهم‌ترین کار وی پس از تحقیق، تدریس بود. 



جلال ذوالفنون رفت و تکه ای از روح مرا با خود برد
حق داشت
آن تکه را خودش ساخته بود
با آتشی که در نیستان انداخت
با درس سحر که در ره میخانه نهاد

و با پیوند
که بی کلام بود و از هر کلامی نافذتر

پیوند
که در دشتی شروعی آرام داشت و در شور، وداعی شورانگیز
مانند خالقش که در اوج رفت

 

 

همانگونه که تشنگان وادی عشق در طلب چشمۀ جوشانند، چشمه نیز به عشق مشتاقان خود می جوشد.
پس آنچه از ساز من میشنوی تنها از آن من نیست بلکه از آن تو نیز هست که به امانت به من سپرده شده و من با صداقت به تو بازمیگردانم

پانوشت جلال ذوالفنون در آلبوم پیوند

 

او به حق معلمی بزرگ و هنرمندی وارسته بود .... سه تار ایران مدیون تلاشهای اوست..

سه تار تنها شد
 

************************************************************
سوز ساز در گذشت استاد جلال ذوالفنون را به همه دوستداران موسیقی ایرانی، خصوصا خانواده محترم ایشان تسلیت میگوید .

زبان از سخن و قلم از نگاشتن ناتوان است... خدایش بیامرزد ...

روحشان شادو یادشان گرامی  ...

[ یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 ] [ 23:59 ] [ فرید ]
ای خداوندا:

درآستانه ی سال نو سرود ستایش ما را که از ژرفای دل فراز می شود بشنو و خواست هایمان را برآورده ساز.

نیروی پایداری را در ما بیفزا، تا بر کاستی ها چیره گردیم و در پیکار زندگی سربلند باشیم و پیروزگر .
در خانه هایمان پسران و دختران سینه ستبر و بلند بالا و خرد گرا را فزون بگردان، و ما را که ستایشکران تو ایم پیروز گر بساز.

به ما تندرستی و توانایی ارزانی بدار تا همه ی آن چیز ها را که به زندگی شکوه و شادمانی می بخشند فراچنگ آوریم...
بشود که روشنایی تو بر زندگانی ما پرتو بیفشاند...
بشود که در خانه ها ی ما شادمانی و پر خواستگی ریشه بگستراند...
بشود که دانش نیک بیاریمان آید و ما را بسوی زندگی بهتر راه بنماید...
بشود که در خانه هامان فرزندانی زیبا پیکر و دانا و توانا زاده شوند...
فرزندانی زور مند و گویا و خرد گرا و رزمنده در راه کشور...
فرزندانی با هوش و دانش و توانش، و با فر و فرهنگ...
فرزندانی آراسته به اندیشه و گفتار و کردار نیک که در یابند خانه، و خانواده، و روستا، و شهر، و کشور را.

واینهمه را خواستاریم:
نه برای آنکه گام به بیراهه بگذاریم،
نه برای اینکه دانش و توانش خود را در راه تباهی جهان بکار بندیم !
نه برای اینکه پیک اندوه، و پیام آوران مرگ باشیم !
برای اینکه اراده ی ترا که پیشرفت و نو سازی جهان است جامه ی کردار بپوشانیم،
برای اینکه زمین را جشنگاهی بزرگ برای مردمان سازیم .
برای اینکه پیرو خرد باشیم و از خرافه باوری که دستاورد اهریمن است روی بگردانیم.
برای اینکه ریشه ی دروغ برکنیم و آیین نیاکانمان را که همساز با هنجار آفرینش است جایگزین آیین تازیان بگردانیم.
برای اینکه میهن خود را از چنگال اهریمنی رایات دور بداریم.
پس ای دادار بزرگ که چرخه هستی جز به داد تو نمی چرخد، به ما دانش و توانش بیشتر ارزانی بدار تا اراده ی ترا در زندگانی خود به کردار درآوریم.
این سال نو خورشیدی را بر همه ی مردم جهان، بویژه به هم میهنان خوب ما در هر کجای این جهان فراخدامن که هستند خجسته بگردان و سفره ی شادمانی را فراروی همگان بگذار.
ایدون باد و ایدون تر باد .

ای پروردگارا :
با دستهای برافراشته و خواهان خشنودی بتو روی می آوریم تا بهترین سرود ستایش خود را بدرگاهت بر افرازم .
در آستانه ی سال نو ترا می ستاییم ای دادار ِ بزرگ که سپهر ِ بیکران را فراز گستردی و خورشید تیز اسب ِ جاودان پیروز را روشنی بخش آن کردی تا پرتو زرینش غبار تاریکی از چهره ی زمین برگیرد و رویش و بالش گیاهان، و پویش پویندگان را فراهم آورد .
تا درختان بارده بار بردارند و با سرهای خمیده سپاس ترا بجای آرند.
تا گلهای نوشکفته زرینه پرتوش را بنوشند و چهره ی زمین را به زیباترین رنگها بیارایند.
تاآدمی راه از چاه باز شناسد و شایست از نا شایست بداند.

ای بزرگترین سزاوار ستایش:
ترا می ستاییم که گردونه ی ماه را گردن آویز ِ سپهر کردی تا با سیمینه پرتوَش پهنه ی بی کران جهان را روشنایی بخشد وسپاه تاریکی را بتارا ند.
تا گیاهان را ببالاند و جامه ی زیبای سبزگون بر تن زمین بپوشاند.
تا دریانوردان و کاروانیان را راه بنماید.
تا هنگامی که پر می شود دلهای دلباختگان را بلرزاند، و هنگامی که کمان می شود آرش را بیاد آرد و کوهساران را پر از آوای ایران بگرداند.

ترا می ستاییم ای هستی بخش بزرگ:
که ستاره ی باران زای ِ تیشتر را آفریدی تا پیش آهنگ ِ خورشید در آسمان باشد و دیگر ستارگان را در پیرامون خود گرد آورد.
تا بجنگ خشکی برخیزد و با آذرَخش و تُندَر سپاه خشکسالی را بتاراند.
تا با آب ِ پَهنه ِ گستر غبار خشکی از تن زمین برگیرد و زمین را چِشمه ی زاینده ی زندگانی بگرداند.
تا رودها و چشمه ساران را سرشار از آبهای توان ساز زندگی بخش بگرداند .

 

ترا می ستاییم ای دادار همه دانا َای پروردگار:
که زمان ِ بیکران را آفریدی تا جام ِ سپهر باشد.
تا هستی بیکران را در پیاله ی خود جای دهد .
تا هر چیز را بزاید، ببالاند و بمیراند.

ترا می ستاییم ای بهترین سزاوار ستایش:
که فر کیانی نیرومند را آفریدی
آن فر بسیار ستوده، و کار آمد و چالاک را،
فری که بدان آ فریدگان را پدید آوردی،
فراوان و خوب،
فراوان و زیبا،
فراوان و دلپذیر،
فراوان و کار آمد،
فراوان و درخشان .

ترا می ستاییم ای دادار بخشایشگر :
که در میان کشور ها ایران را آفریدی:
تا شهبانوی کشورها شود .
که البرز ِ بالا بلند را آفریدی تا آرش کمانگیر تیرش را از فراز آن بپراند و مرزهای ایران را تا فراسوی پندار بگستراند.
که الوند برفپوش را آفریدی تا فر شاهنشهی را در گنجنامه ی خود جاودان نگهدارد.
که زاگرس سخت گذر را آفریدی تا دشمن از ایران دور بدارد.
که رود ارس، و کارون فراخ بستر، و خلیج همیشه پارس را آفریدی تا ایران را جاودان بالنده بگردانند.

ترا می ستایییم ای سزاوار ستایش:

که ما را به کالبد هستی در آوردی و به ما خرد بخشیدی تا راه از چاه، و شایست از ناشایست باز شناسیم.
اندیشه ی نیک را بر ما فراز آوردی تا گفتار و کردار خود را با آن همساز کنیم.
به ما توان بخشیدی تا با کار و کوشش و جهش و جنبش، خانمان- و روستا - و شهر- و کشوری آباد پدید آوریم.
به ما توان دادی تا با شادی پراکنی و مهر گستری دستیاران تو در کار آفرینش جهان باشیم و جهان بهتری برای خود و برای دیگر مردم ِ جهان پدید آوریم و شادی و مهر در میان مردمان بگسترانیم.

 

آریایی هستم از اهالی پارس , دین من عقل من است , خدایم اهورامزداست رهبرم کوروش بزرگ

و ادامه دهنده راه پاپک خرمدین و فردوسی بزرگ و دیگر بزرگان ایرانی هستم .

از اینــکه ایــرانی هستــم , به خـــودم میبـــالم و بدانیـــد

هر آنکه مهر میهن در دل ندارد کافر است

******************************************************

فرا رسیدن سال نو خورشیدی، عید باستانی نوروز، و بهار دل انگیز طبیعت را به همه ی شما عزیزان بازدید کننده و تمامی ایرانیان گرامی در جای جای دنیا تبریک و شادباش میگویم. آرزومند بهترین لحظات برای تک تک شما هستم.(سوز ساز)
[ چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 ] [ 3:26 ] [ فرید ]
                      در پرده "سوز و ساز" هم مي خنديم        با داغ درون گداز هم مي خنديم
                     
                      چون لاله نو شكفته اي در باران               از گريه پريم و باز هم مي خنديم...

                                                                                                         "دكتر سيد حسن حسيني"
[ جمعه پنجم اسفند 1390 ] [ 2:41 ] [ فرید ]

 پیشینه و معرفی 

   قیچک

قِـیچَک یا غیژک یکی از سازهای زهی است که مانند کمانچه با آرشه نواخته می‌شود و یکی از سازهای موسیقی ایرانی است که قدمت بسیار زیادی دارد. این ساز از نظر نوازندگی شبیه به ویولن سل است.

ساز قیچک با شکلی که امروزه در گروه های موسیقی شهری ایران به کار می رود، پیشینه ای تقریباً 50 ساله دارد. نخستین بار در کارگاه ساخت سازهای سنتی وزارت فرهنگ و هنر ایران توسط ابراهیم قنبری مهر با الگو برداری از یک ساز بومی بلوچستان صورت گرفت. قیچک از خانواده سازهای زهی آرشه ای است. نوع بومی اش که در بلوچستان سرود خوانده می شود، معمولاً دوازده سیم دارد. شش سیم نقش واخوان دارند و شش سیم دیگر در خدمت ملودی نوازی قرار می گیرند. سرود ساز اختصاصی بلوچ هاست و از طریق ایشان به اقوام همجوار سرایت کرده است. این ساز در فرهنگ بلوچی هم به صورت تکنوازی و هم گروه نوازی با تنبورک و دهلک نواخته می شود.

اما الگوی شهری سرود که امروزه در موسیقی شهری ایران کاربرد دارد، فاقد سیم های واخوان است و مانند ویولون و کمانچه فقط چهار سیم دارد و همانند کمانچه کوک می شوند. در واقع قیچک مورد استفاده در موسیقی شهری، نوعی کمانچه است که فقط شکل کاسه اش متفاوت ساخته می شود. کاسه طنینی قیچک همانند تار دو بخش است که بر روی دهانه کاسه کوچک آن، قطعه ای پوست بره یا بز می کشند و خرک بر روی آن قرار می گیرد. دهانه کاسه بزرگ تر، هیچ پوششی ندارد و بیشترین حجم صدای ساز هم از آن بیرون می آید.

امروزه نمونه های بم تر این ساز در موسیقی گروه نوازی و ارکستری ایران بیشتر مورد توجه اند. ساخت قیچک آلتو و قیچک باس با الگو برداری از خانواده ویولون صورت گرفته است. محدوده صدا دهی آن ها نیز دقیقاً با نظایر خود مانند ویولون آلتو و ویلنسل برابر است. شیوه نواختن نمونه های آلتو و به ویژه قیچک باس نیز همانند نواختن ویلنسل است.

این ساز نسبتا مهجوری‌است که علیرغم اینکه سالها در گروه‌های مختلف از جمله ارکستر سازهای ملی (استاد پایور) مورد استفاده قرار گرفته‌است, کمتر به عنوان تکنواز و یا همنواز آواز مطرح شده ‌است.

شکل ساز

قیچک نوازی زهی آرشه ای است که در ساخت آن چوب"پوست و فلز بکار می رود.

 این ساز توانایی اجرای تکنوازی و گروه نوازی را دارد .

                                                                                             

کاسه طنینی

بدنه اصلی قیچک از چوب یک تکه و معمولا گردو، توت یا چوب های محکم دیگر ساخته می شود. کاس طنینی، حجیم و دو فرو رفتگی بزرگ در طرفین، آن را به دو قسمت بزرگتر و کوچکتر تقسیم می کند. قسمت کوچکتر در پایین ساز قرار دارد و بر دهانه آن پوست کشیده می شود و خرک روی قسمت پوست قرار می گیرد. دهانه قسمت بزرگتر باز است و دسته، تا روی نیمی از این قسمت ادامه می یابد.


پوست

معمولا در ساخت قیچک از پوست آهو یا گوسفند استفاده می شود.

دسته

جنس دسته قیچک از همان جنس چوب بدنه است که به صورت یک تکه با بدنه تراشیده می شود. دسته این ساز کوتاه است و از یک طرف به قسمت بزرگ تر کاسه، و از طرف دیگر به سر پنجه متصل است. قیچک فاقد دستان بندی ست و تمام فواصل موسیقی ملی (پرده، نیم پرده، ربع پرده) بر روی آن قابل اجراست.

سر پنجه

جعبه ای کوچک و تو خالی و از جنس چوب است. در ابتدای طول دسته مجموعا چهار گوشی (به تعداد سیمها) در طرفین آن قرار دارند و در انتهای آن تاج قیچک با خمیدگی رو به عقب قرار دارد.

گوشی ها

قیچک دارای چهار گوشی است که به صورت میخ سر پهن ، دو به دو در طرفین سر پنجه قرار دارد.


شیطانک

قطعه چوبی کم ار تفاع و باریک است به عرض دسته ساز که بین سرپنجه و دسته قرار دارد و سیمها از درون شیارهای کم عمق آن عبور می کنند و به طرف گوشی های می روند.

خرک

خرک قیچک از جنس چوب یا استخوان است به ارتفاع تقریبی 2 سانتی متر که با دو پایه کوچک خود، روی پوست کاسه کوچک ساز قرار می گیرد و سیمها از درون آن عبور می کنند.

سیم گیر

قطعه ای کوچک و از جنس چوب یا فلز است که در انتهای بدنه کاسه نصب شده و سر ِگره دار سیم به آن بسته می شود.

تعداد و جنس سیم ها

قیچک دارای 4 سیم از جنس فلز است که چهارمین سیم، روکش دار و ضخیم تر است. طول سیمها در قیچک معمولی از سیم گیر تا شیطانک حدود 33 سانتی متر است.

وسعت

وسعت صدای قیچک معمولی حدود دو اکتاو است.

آرشه

در نوع محلی این ساز از کمانه استفاده می شد اما امروزه از آرشه ویلن و در نوع بزرگتر (قیچک باس) از آرشه ویلنسل استفاده می شود.   

                                                     طرز نوازندگی قیچک  

خاستگاه

ساز قیچک اساسا محلی است و بیشترین رواج را در نواحی جنوب شرقی ایران و خصوصا استان سیستان و بلوچستان ایران دارد.در سال های اخیر این ساز در شهرهای دیگر نیز استفاده می شود.در آن نواحی طبق عقیده و سنت اهالی، برای معالجه امراض به کار می رود. در شمال افغانستان نیز قیچک در موسیقی سنتی رواج وسیعی دارد. در ولایات مثل بغلان، کندز و بلخ از قیچک در محافل عروسی و دیگر مراسم خوشی استفاده می شود.

انواع قیچک 

                                  انواع قیچک
جنس قیچک از چوب توت است. امروزه شکم این ساز از دو قسمت مجزا از یکدیگر تشکیل یافته، قسمت تحتانی کوچک تر و به شکل نیم کره است که بر سطح مقطع جلو پوست کشیده شده و روی پوست خرک ساز قرار دارد. قسمت بالائی بزرگ تر، مانند چتری روی قسمت تحتانی قرار گرفته و هر دو قسمت توسط سطحی منحنی از عقب به هم اتصال یافته اند و در نتیجه در جلو یا بین دو قسمت حفره ای تشکیل شده است. سطح جلوئی قسمت بالا، جز در ناحیه وسط که زیر گردن ساز قرار گرفته به صورت دو شکاف پهن باز است. دسته ساز تقریبا در نصف طول خود روی شکم قرار گرفته و نیمه دیگر در بالا به جعبه گوشی ها متصل است و دسته فاقد «دستان» (پرده) است.

سر متشکل است از جعبه کوچک (محل قرار گرفتن چهار گوشی، هر دو گوشی در یک طرف آن) و یک زائده منحنی شکل برای آویختن ساز که کمی به عقب برگشته و جهتی افقی یافته است.

با رواج بیشتر قیچک، با حمایت وزارت فرهنگ و هنر وقت ساختمان و کو آن تکمیل و تنظیم شد و سه گونه قیچک تکمیل‌تر به نام‌های قیچک سوپرانو (به طول ۵۶٫۵ سانتی‌متر)، قیچک آلتو (۶۳ سانتیمتر) و قیچک باس به همان نسبت بزرگ‌تر ساخته‌اند.وسعت هریک از این انواع حدود سه اکتاو است.قیچک سوپرانو سازی است که قابلیت ثکنوازی و همنوازی هر دو را حائز است ولی دو نوع دیگر(آلتو و باس) بیشتر به منظور همنوازی در ارکستر به کار می رود.آرشه ی قیچک، پس از استاندارد سازی، عینا همان آرشه ویولن است.


نمونه ای از نوازندگی قیچک

استاد روح‌الله خالقی در توضیح سابقه کمانچه اشاره می‌کنند که در ایران قبل از اسلام, سازی موسوم به غژک یا غژ معمول بوده ‌است. ایشان ذکر می‌کنند که خود این ساز را در بلوچستان در شهرهای داورپناه و ایرانشهر دیده‌اند که غیچک نامیده می‌شده‌ است.

قيچک از انواع سازهای محلی است که در سالهای اخير به شهر آمده و مورد استفاده قرار گرفته است و همانطور كه استاد خالقي اشاره كرده‌اند بيشتر در نواحی جنوب شرقی ايران معمول است و در آن نواحی حتی، طبق عقيده و سنت اهالی، برای معالجه امراض به کار می رود. در سطح فوقانی شکم و پشت دسته سوراخ و حلقه ای است که دو تسمه بر آن الصاق می شود: يکی از تسمه ها را به کتف چپ و ديگری را به کمر می بندند و ساز در موقع نواختن تقريبا آزاد و آويزان می شود. اما نوازندگان شهری تمايل به استفاده از اين تمهيد ندارند.

کوک قيچک محلی ثابت نيست ولی مسلم اين که سيم ها تقريبا هيچ وقت نسبت به يکديگر فاصله پنجم نداشته اند. آرشه (كمانه) در اصل (نوع محلی آن) شبيه به آرشه کمانچه است و امروزه در شهر از آرشه ويولون و ويولنسل در نواختن نوع شهری آن استفاده می شود.

طبق نظر استاد خالقی, غیچک سازی است شبیه به کمانچه با آرشه (کمانه) که از چند تار مو تشکیل شده‌است و تعداد سیمهای آن را بیشتر از کمانچه ذکر می‌کنند. به اعتقاد ایشان این ساز با غیچک اصلی تفاوت دارد و در گذشته بیش از ۲ سیم نداشته‌است. حتی طبق نوشته «لاند» در کتاب تجسس گامهای غرب این امکان وجود دارد که این ساز در گذشته آرشه‌ای نبوده باشد. فارابی هم در کتاب خود به غیچک اشاره‌ای نمی‌کند ولی از رباب یاد می‌کند که شبیه به غیچک است و بدون کمان نواخته می‌شود.البته ساختار رباب و قیچک امروزه تفاوت بسیاری با هم دارد. در فرصتهای آتی به بررسی ساز رباب هم خواهیم پرداخت.

از بين هنرمنداني كه تا به حال در گروه‌هاي مختلف قيچك نواخته‌اند مي‌توان به استاد رحمت‌الله بديعي، خانمها پروين صالح، پروين شكالور، زنده‌ياد حسين فرهادپور و اردشير كامكار و سیامک آقایی اشاره كرد.


                                             

        عکس فوق: استاد رحمت الله بدیعی در حال قیچک نوازی

         قیچک باس (اجرای سیامک آقایی)

منابع

  • سازشناسی، پرویز منصوری از انتشارات اداره کل آموزش هنری وزرات فرهنگ و هنر1355
  • سازشناسی،مدرسه فارابی 
  • پرويز منصوري، سازشناسي، انتشارات زوار، ۱۳۷۹
  • سایت خانه موسیقی
  • روح الله خالقي ، سرگذشت موسيقي ايران، انتشارات صفي عليشاه، ۱۳۷۶
[ چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390 ] [ 11:30 ] [ فرید ]
غلامحسين درويش معروف به درويش خان در سال 1251 خورشيدي در تهـران مـتولد شد. پـدرش حاجي بشير اهل طالقان و مادرش از ترکمانان تکه بود.

             

علت شهرت وي به درويش خان هم به اين نكته باز مي‌گشت كه پدرش هـنگـام صـدا زدن فـرزندش هميشه از لفظ «درويش» استـفاده مي‌کرد وهـمين نام بعـدها به عـنوان نام خانوادگي غـلامحسين برگزيده و او به درويش خان يا غـلامحسين خان درويش معـروف شد. درويش خان دوران کودکي را در خانوادهً دولتـشاهي گذراند و در هـمين خانه مادر خود را از دست داد. پـدرش که کمي با موسيقي آشنا بود و سه تار مي نواخت، غلامحسين را در ده سالگي به شعـبه موسيقي مدرسه نظام، وابسته به دارالفنون ،سپرد كه به سرپرستي موسيو لومر فرانسوي ايجاد شده بود.

غلامحسين در آنجا خط موسيقي و نواختـن شيـپـور و طبل کوچک را فرا گرفت. پس از مدرسه، ابـتدا نـزد داود کليمي تارزن رفت تا مشق تار کند. پس از مدت کمي آموزش از استاد خود گوي سـبقـت را ربود و به مرتبه عالي نوازندگي دست يافـت؛ اما حضور در جلسات درس استاد بي بديل تار آن زمان، يعني آقا ميرزا حسيـنقـلي او را به دنياي ديگري کشاند. هـمچنين آشنايي با برادر بزرگتر آقا ميرزا حسينقلي، ميرزا عبدالله نوازنده تار و سه تار، به کار او غناي بـيشتري بخشيد.

درويش چندي در دسته موسيقي عزيزالسلطان و سپس در دسته موسيقي کامران ميرزا نايب السلطنه، نوازندگي طبل را بر عهده داشت. کار درويش در آن سن و سال نوجواني چنان مورد استقبال ناصرالدين شاه قرار گرفته بود که او را تارچي خطاب مي‌کرد. مهـارت درويش در نوازندگي موجب شد تا او پس از مرگ ناصرالدين شاه (1313 قـمري) به دستگـاه شعـاع السلطنه پسر مظفرالدين شاه ،والي فارس، دعوت شود.

در سفر اول به شيراز، به اصرار شعـاع السلطنه، با دخـتر مستـشار نظام که در فارس اقامت داشت، ازدواج کرد. حاصل اين پـيوند دو دخـتر بود، که اولي در سن 16 سالگي ديده از جهـان فـروبست، و دخـتر دوم با نام فـخـر تـنهـا فرزند درويش شد.

چندي بعدرابطه صميمي ميان درويش و شعاع‌السلطنه به هم خورد. چرا که از سويي درويش از اينکه، هـمواره در پـناه دستگـاه شعاع السلطنه باشد ناراحت بود و طبع آزاده‌اش رهايي از اين بند را آرزو داشت و از ديگر سو شعاع‌السلطنه، برآشفته مي‌شد از اينكه نوازنده خاص او در مجالس اشخاص ديگـر، حضور مي يافت.

در نتيجه چنين نگاه بود كه هنگام بازگشت شعاع‌السلطنه به فارس، درويش از رفـتن با او سرباز زد. اين سرپيچي سبب شد تا از سوي شاهزاده دستور قطع انگشتان اين نوازنده نامي صادر شود. اما درويش خان به مدد يكي از دوستانش از اين مصيبت رهايي يافت.

پس از اين اتفاقات درويش به برگزاري كلاسهاي درس براي علاقه‌مندان به موسيقي و تار و سه تارنوازي همت گماشت. وي دراين دوره به گروه اخوان‌الصفا و ديدگاه‌هاي آنها نزديك شد و منش و روش آنها را برگزيد و به ظهـيرالدوله «تـنهـا مرکز صوفيگري موسيقي پـرور» آن زمان سرسپرد. درويش با تشکيل ارکستر موسيقي «انجمن اخوت» و اجراي کنسـرت‌هاي عمومي که سرپرستي آنها را خود به عهده داشت، در جـهـت هـر چه مردمي‌تر کردن موسيقي ايران و کمک و ياري به مستـمندان و بلاديدگـان گـام برداشت.

کـنسرت براي جمع آوري اعانه به نـفع قحطي زدگـان روسيه، کـنسرت براي ايجاد مدرسه فرهنگ، کنسرت به نفع حريق زدگـان آمل، کـنسرت براي بازسازي خرابـيهاي آتـش سوزي بازار و نيز کـنسرت براي غـارت شدگـان اروميه، از جـمله تلاشهاي او به شمار ميرفت.

«يا پـير جان» تـکـيه کـلام درويش بود، او به هـمه از روي صفا «يا پـير جان» مي‌گفت. بعدها همين سه کلمه يکي از القاب درويش خان شد.

درويش خان در نوازندگي دستي چيره و تكنيكي منحصر به فرد و در نواختن تار و سه تار به يك اندازه مهارت و توانايي داشت. از مضرابي قـوي و در عـين حال شفاف برخوردار بود وزيرهايش پي در پي، شمرده و پـخـته بود و پـنجه‌اش روي ساز نرم و لطيف حرکت مي‌کرد. قدرت او در نوازندگي چنان بود که شنوندگان سازش از تعـجب، غالباً ساکت و خاموش مي‌شدند. استحکام و زيـبايي آثـارش، نشان از نبوغ سرشار و پـشـتوانه صحيح موسيقي کلاسيک در ذهن او داشت.

درويش از نبوغي خاص نيز بهره مي‌برد و همين نبوغ سبب شد تا برخي از فرم‌هاي موسيقي ايراني را ابداع كند كه از جمله آنها مي‌توان به تـثـبـيت رنگ و ابداع درآمد و افـزودن سيم ششم به تار اشاره كرد.

صفحات به جا مانده از اين استاد فقـيد به خوبي ميزان مهـارت و تـوانايي‌هاي او را نشان مي‌دهد. صفحاتي که با هنر نمايي استادان نامور موسيقي ايراني مانـند سيد احـمدخان، سيد حسين طاهرزاده، اقـبال السلطان، عـبدالله دوامي، رضاقـلي خان تـجـريشي، باقـرخان رامشگـر، مشير همايون شهـردار، حسين‌خان هنگ آفـرين، اکبر خان رشـتي و ميرزا اسدالله خان پر شده است.

صفحه «بـيداد همايون » که با پـيانو مشير همايون شهـردار همراه است از نمونه‌هاي برجسته اي است که پـنجه شيرين و مضراب روان آن استاد فـقـيد را بيان مي كند.

درويش در اواخر عـمر کـنسرتـهـاي ديگري نيز با حضور هنرمنداني چـون، عـارف قـزويني، حاجي خان ضرب گـير، حسين خان اسماعيل‌زاده، ابـراهيم منصوري، رضا محجوبي و رکن‌الدين خان مختاري در گراند هتل اجرا كرد.

شمار شاگردان درويش‌خان بسيار بود، ولي تنها چـند تن از آنها به پـيشرفت و شهرت رسيدند. او به شاگرداني که موفق به طي دوره مخـتلف درسش مي‌شدند، نشاني به شکـل تـبرزين هديه مي‌کرد، که از مس و نـقره يا براي شاگردان سطوح عالي، طلا بود.

از شاگردان او که موفـق به دريافـت تـبرزين طـلا شدند، مي توان از مرتضي ني داوود، ابوالحسن صبا، موسي معـروفي و سعـيد هـرمزي نام برد. شاگردان ديگـر او که مسـتـقـيـم يا غـير مسـتـقـيم از او کسب فـيض کردند، عبارتـنداز: حسيـنعلي غـفاري، شکري (اديب السلطنه)، علي محمد صفايي (سازنده سه تار)، عبدالله دادور (قـوام السلطان)، حسين سنجري، ارسلان درگاهي و نورعلي برومند.

درويش خان شيـفته گل و گياه بود و در حياط خانه‌اش گلهاي رنگارنگ بـسياري داشت، که هـمه را به دست خود پـرورش داده بود. مرگ درويش خان شب چهـارشنبه 2 آذر 1305 بر اثـر تصادف رخ داد. زماني كه وي درگذشت روزنامه‌ها نوشتند تار مرد. پيكر درويش در ظهير الدوله نزديك امامزاده قاسم دفن شد و بر سر مزار وي اين ابيات نوشته شده است.

درويش اگر از اين جهان رفت

مشنو که فـقير و ناتوان رفت

درويش هـنرور زمان بود

استاد هـنرور زمان رفت

فرياد ز بوستان برآمد

کان بلبل خوش ز بوستان رفت.

در مورد درویش خان این نکته را هم اضافه کنم که وی اولین کسی بود که در ایران بر اثر تصادف با اتومبیل درگذشت و درویش خان تاری داشت که به ان خیلی علاقه مند بود و در ان زمانی که تصادف می کند وجان می سپارد تار نیز از بالای دیوار می افتد ومی شکند ...

مطالب برگرفته از وبلاگ دوست عزیزم بهنام (دیار آشنا)

                                                                                                برقرار و پیروز باشید

[ دوشنبه دوازدهم دی 1390 ] [ 11:42 ] [ فرید ]
                                

درود ...

مرسی از تک تک دوستای عزیز خودم که حتی در نبود من اومدن و با نظرات زیباشو منو خوشحال کردن ...

بچه ها  بعد از آخرین آپی که کردم یه مشکلاتی برام پیش اومد که اصلا نتونستم به وبلاگ سر بزنم و جوری شد که حتی تولد یک سالگی وبلاگ آپ نکردم و از این بابت خیلی ناراحت و دلم براتون تنگ شده بود ...حالا بعد از چند وقتی که نبودم.میخوام آپ کنم ولی این آپ فرق داره میخوام بسپارمش به شما.........

میخوام این آپ با سلیقه شما باشه و بگید در چه موردی باشه ...

فقط یه نکته:نظراتتون درباره سازهای سنتی ایرونی و شخصیتهایی که در این عرصه زحمت کشیدن باشه ...

پس از همین الان وقت دارید که بیاید و بگید در چه مورد باشه ...

پس بیاید و تو این آپ همکارم باشید ...

منتظر نظرات قشنگتون هستم ...

پ ن : این قالب موقته چون قالب قبلی پرید ...

بدرود ...

[ شنبه بیست و یکم آبان 1390 ] [ 11:24 ] [ فرید ]
نی، از سازهای بادی ایرانی است و جزو سازهای بادی می‌باشد.

                                           
 
نی ایرانی بر چند نوع است: دوزله، قره نی، نای هفت بند و ...

نای هفت‌بند از گیاه نی ساخته می‌شود و طوری آن را می‌برند که از سر تا ته آن شامل هفت بند شود. نی هفت‌بند یا به اصطلاح نی متشکل از ۵ سوراخ در جلو و یک سوراخ در پشت آن است که توسط انگشتان دوم و چهارم از یک دست و انگشتان اول تا چهارم از دست دیگر پوشیده می‌شوند. وسعت صدای آن به ۳ اکتاو و چند صدا می‌رسد. ۵ صدای بم(۱)، بم نرم (1p یا 1 piano)، زیر، غیث و پس غیث (تا فا) دارد که نت Si در صدای بم آن روی نی وجود ندارد و نوازندگان آن را با لب می‌نوازند.

به طور کلی نی را با جا گرفتن بین دو دندان نیش و گرد کردن زبان در پایین و پشت آن می‌نوازند اما اساتیدی همچون جمشید عندلیبی زبان را در بالا می‌گذارند.

برعکس سازهای دیگر، نی کوک ندارد و برای کوک‌های مختلف سازهای متفاوت ساخته می‌شود. به طوری که Do بلندترین و Do با ۷ فاصله کوتاهترین نی هستند. کوک نی به معنی بم‌ترین صدایی است که از خود بروز می‌دهد، مثلاً کوک Sol در حالت دست بسته (وقتی تمام سوراخ‌ها پوشیده باشند) هارمونیک Sol دارد.

در کل شیوه نی‌نوازی به دو گونه نایب اسدالله و کسایی است. از اساتید می‌توان حسن کسایی، حسین عمومی، جمشید عندلیبی، محمد موسوی، حسن ناهید و محمد علی کیانی نژاد را نام برد.

صد سال نی ( گزیده ایی از قطعات نی در قرن معاصر )

نی با همه ویژگی های خاص خود و با همه زیبایی هایی که در صدای آن نهفته است ، گاهی اوقات با کم توجهی و حتی بی توجهی مواجه می شود . قدیمی ترین و اصیل ترین ساز موسیقی ایرانی ، ساز نی می باشد . نی از نظر صدا دهی و تعداد هارمونیک های صوتی ، غنی ست و صدایی دل نشین دارد . تولید صداهای مطلوب از نظر صدادهی و تن و اجرای فواصل صحیح موسیقی در این ساز بسی مشکل است .

لطيف‌ترين صداى سازهاى ارکستر موسيقى ايرانى بى‌شک متعلق به نى است. نى يا ناى قديمى‌ترين ساز بشر است. انواع و اقسام اين ساز در موسيقى‌هاى مقامى ايران وجود دارد و نوع متداول آن در موسيقى رسمى رديف دستگاهی ، نى هفت بند است. نى از خيزران‌هاى آماده که با تکنيک خاص سوراخ مى‌شوند و مجوف مى‌گردند، تهيه مى‌شود. تکنيک نواختن نى به شيوه امروزى را از استاد نايب اسدالله اصفهانى مى‌دانند. از نى بيشتر در تکنوازى استفاده مى‌شود و از چهل سال گذشته به همت استاد حسن کسايى وارد ارکستر شده است.

چند روز پیش که داشتم محصولات شرکت ماهور را نگاه می کردم ، فکر جالبی به ذهنم رسید . شرکت ماهور در حرکتی جالب اقدام به جمع آوری و گردآوری آثار مختلفی در شاخه بندی های مختلف ، در صد سال اخیر کرده است و آثاری مثل صد سال آواز ، صد سال تار ، صد سال سنتور و ... را برای علاقمندان به آواز و این ساز ها ارایه کرده است . اما در کمال تعجب می بینیم که برای قدیمی ترین و اصیل ترین ساز ما ، یعنی نی چنین اقدامی صورت نگرفته است ، در حالی که به نظر من نی یکی از قوی ترین و مناسب ترین ساز ها برای جواب آواز ایرانی و انتقال حس ردیف ها و دستگاه ها و گوشه های موسیقی ما به شنونده است .

به همین علت من تصمیم گرفتم که به تقلید از شرکت ماهور ، کار آنها را کامل تر کرده و مجموعه ای از قطعات نی نوازی و تکنوازی های نی ، از صد سال گذشته تا به امروز برای دانلود با نام صد سال نی در اختیار علاقمندان به ساز نی قرار دهم .

از نوازندگان نی از صد سال پیش تاکنون می توان : استاد نایب اسدالله اصفهانی ، مهدی نوایی ، حسین یاوری ، حسن کسایی ، عباس کاظمی ، محمد موسوی ، محمد علی کیانی نژاد ، حسن ناهید و جمشید عندلیبی و ... را نام برد . من با توجه به آرشیوی که از نی در اختیار داشتم و با توجه به سلیقه شخصی خودم قطعاتی را برای این مجموعه انتخاب کردم که امیدوارم مورد توجه شما نیز قرار بگیرد :

 

دستگاه یا آواز

زمان

دانلود

1

نایب اسدالله اصفهانی

بیات اصفهان و بیات ترک

3:23

2

صفدرخان

دوگاه

0:57

3

حسین یاوری

شوشتری

4:17

4

عباس کاظمی

دشتی

3:55

5

حسن کسایی

شور

9:39

6

محمد موسوی

دشتی

3:32

7

حسن ناهید

ماهور

1:34

8

محمد علی کیانی نژاد

بیات اصفهان

2:52

9

جمشید عندلیبی

نوا

2:15

10

حسین سرکوب

بختیاری

1:11

11

حسین عمومی

چهارگاه 

3:29

12

پاشا هنجی

افشاری

1:35

13

علیرضا بس دست

چوپانی

1:28

 
 
منابع 
٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫
 
سایت ویکی پدیا
 
[ یکشنبه دوم مرداد 1390 ] [ 12:20 ] [ فرید ]
 
             

بَربَط یا عود یا رود سازی زهی است که در خاورمیانه و کشورهای عربی رایج است و از قدیمی‌ترین سازهای شرقی به شمار می‌رود. درباره تاریخ پیدایش و خاستگاه این ساز، نظرات متفاوتی وجود دارد. عده‌ای با استناد به تصاویر حجاری شده، ریشه آن را در هند و برخی دیگر بلخ را خاستگاه آن می‌دانند. البته گسترش این ساز در میانه عصر اشکانی و سراسر عصر ساسانی در ایران، باعث شده بسیاری آن را سازی ایرانی بدانند.


تاریخچهٔ بربط

از آن‌جا که پیشینه‌ٔ این ساز به ۱۹۷۰ سال پیش از میلاد مسیح بازمی‌گردد، می‌توان آن را از اصیل‌ترین سازهای موسیقی ایران زمین به شمار آورد. آثار باستانی میان‌رودان متعلق به هزارهٔ دوم پیش از میلاد، نگارهٔ مردی ایستاده را نشان می‌دهد که به نواختن بربط مشغول است.

در حقیقت سومری‌های باستان نخستین مردمی هستند که در آثار به جای مانده از آن‌ها ردپایی از این ساز در دیده می‌شود. ساز عود در ایران پیش از اسلام به نام بربط شناخته می‌شد و پس از سومری‌ها و در دوران هخامنشیان رواج داشته‌است. این ساز در عهد ساسانی بیش از همه ادوار رواج داشته‌است.

گویا در اوایل اسلام به کشورهای عربی راه یافته و جانشین سازی به نام «مزهر» شده است. بر پایهٔ برخی از اسناد «ابن سریح ایرانی نژاد» نخستین کسی است که در عربستان و در قرن یکم هجری عود فارسی یا بربط را نواخته و نوازندگی آن را آموزش داده‌است. الاغانی می‌گوید:آشنایی او با عود از آنجا شروع شد که «عبدالله ابن زبیر» جمعی از ایرانیان را به مکه دعوت کرده بود تا خانهٔ کعبه را تعمیر کنند. دیوارگران ایرانی عود می‌زدند و اهل مکه از ساز و موسیقی ایشان لذت می‌برند و آن را تحسین می‌کردند، ابن صریح پس به عود زدن پرداخت و در این صنعت سرآمد هنرمندان زمان گشت.

و اما عود

İmage

چون سطح ساز بربط از چوب پوشیده شده بود، اعراب آن را عود نامیدند.(العود در زبان عربی به معنای چوب است). به باور برخی پژوهشگران موسیقی مانند اکارد نوبوئر (Eckhard Neubauer) این واژه در اصل عربی شدهٔ واژهٔ "رود" فارسی می‌باشد که هم نام دیگر بربط است و هم به معنای سیم در سازهای زهی می‌باشد.

بربط امروزه نقش بسیار کمتری در موسیقی ایرانی دارد. عود عربی بر خلاف بربط ایرانی از اصلی‌ترین سازهای موسیقی عربی است. این ساز پس از اینکه به اروپا برده شد، نام لوت بر آن نهادند. واژه لوت از نگارش کلمهٔ العود به وجود آمده و به تدریج به لوت تبدیل شده است. ابن خلدون در قرن ۸ هجری قمری آن را به ترکه‌های چوبینی که انعطاف‌پذیر است معنی نموده.

خود کلمهٔ بربط در واقع از دو کلمهٔ "بر" و بط" ساخته شده یعنی "مانند بط" و بط به معنی مرغابی است. در کل شکل این ساز به مرغابی تشبیه شده چون سینهٔ جلو داده و گردن کوچکی دارد. دیدگاه دیگر این واژه را برگرفته از نام "باربد" نوازندهٔ رود در دربار خسرو پرویز می‌داند. این واژه به صورت بربت نیز نوشته شده است از جمله در بیتی از منوچهری با واژهٔ بی‌دولت هم‌قافیه شده است:

تاک رز را گفت ای دختر بی‌دولت این شکم چیست چو پشت و شکم بربت

اصولا بربط یا همان عود در اندازه‌های مختلف ساخته می‌شود که اندازه متداول و معمول همان عودهای ساخت ایران است. نمونه‌های ساخت کشورهای عربی دارای کاسه‌ای بزرگ و عودهای ترکیه کوچک و عودهای ایرانی متوسط است.

انواع بربط

İmage

در قدیم بربط را دو نوع به حساب می‌آوردند: یکی بربط با کاسه‌ٔ بزرگ و دسته‌ٔ کوتاه و دیگر با کاسهٔ کوچک اما دستهٔ بزرگ. امروز به اشتباه ساز دسته بلند را بربط و ساز دسته کوچک را عود می‌نامند. در حالی که اینگونه نیست و براساس تحقیقاتی که انجام شده توسط سیگارچی هر دو عود یا همان بربط هستند و از یک ساختمان صدایی برخوردارند.

ساختار بربط

عود

عود جز سازهای زهی مضرابی می باشد که از ۱۰ سیم (۵جفت)
ساخته می شود تا ۱۳ سیم (۶جفت و یک سیم تک)
قسمتهای اصلی عود:
۱. کاسه (از چوبهای گردو،افرا،رز وود،..).
۲. دسته و سرپنجه(عمومااز چوب گردو).
۳. صفحه رو (چوب اسپروس یا رد سدار).
۴. گوشی ها از (آبنوس یا رز وود یا باکس وود).
۵. خرک (گردو یا رز وود یا آبنوس)
وسعت صدای عود به صورت زیر می باشد.

وسعت صدای عود ۱۰ سیم

وسعت صدای عود ۱۱ سیم

وسعت صدای عود ۱۳ سیم

وسعت قابل استفاده برای نوازنده روی هر سیم یک اوکتاو کامل است.

ترکیب عود تولیدی در کارگاه برادران محمدی به صورت نقشه زیربا کاسه 15 ترک می باشد.

 

عودهای تولیدی از نظر تزئینات بسیار متنوع بوده وبرای سهولت در سفارش به سه نوع کلی دسته بندی می شوند:

۱. عود ساده

در این نوع کاسه از انواع چوب گردو ، رُز وود ، افرا و غیره می باشد و یا بنا به سفارش بین ترکها خطی با رنگ مخالف تعبیه می شود.

 

۲. عود با تزیین جناقی
در این نوع،روی کاسه نوعی تزئین اجرا شده که از ابداعات استاد قنبری مهر می باشد که بخاطر ظاهر آن به نام تزیین جناقی مصطلح شده است.

 

 

۳. عود با تزیین مهرکاری

در این نوع،کاسه ، رو دسته ، پشت دسته و سر پنجه و زه لبه صفحه رو با هنر مهر کاری تزیین شده است.

 

                                    

احیاء عود (عود معاصر)

با تشکیل هنرستان عالی موسیقی در پنجاه سال پیش، استادانی چون اکبر محسنی، کاموسی و منصور نریمان که اکثرشان سه‌تار می‌نواختند، سعی کردند با تهیه‌ٔ عود و همنوایی آهنگ‌های پخش شده از رادیوهای عربی، شیوه صحیح نواختن عود را یاد بگیرند و به این ترتیب عود در عصر معاصر دوباره احیا شد.

عود نوازهای معروف جهان

ساز عود در یک‌صد سال اخیر کاملاً در قبضه‌ٔ عرب‌ها و به‌خصوص مصری‌ها بوده است. از جمله نوازندگان معروف این ساز منیر بشیر (عراقی) است. در کنار او می‌توان به نام‌هایی چون ریاض سنباطی، فرید الاطرش، ناصر شمه و انور براهم اشاره کرد.

در ادبیات

  • فردوسی می فرماید:
چو نوروز شد بزرگان بیاراستند می و رود و رامشگران خواستند
  • حافظ می‌فرماید:
با شاهد شوخ و شنگ و با بربط و نی گنجی و فراغتی و یک شیشه می‌
چون گرم شود زباده ما را رگ و پی منت نبریم یک جو از حاتم طی


  • خیام می‌فرماید:
من هیچ ندانم که مرا آن که سرشت از اهل بهشت کرد یا دوزخ زشت‌
جامی و بتی و بربطی بر لب کشت این هر سه مرا نقد و ترا نسیه بهشت


  • مولانا می‌فرماید:
ای لولی بربط زن تو مست تری یامن ای پیش چو تو مستی افسون من افسانه

 

منابع

***************************************************************************************

  • بربط نوازی منصور نریمان .
  • ده قطعه برای بربط حسین بهروزی‌نیا .
  • سازشناسی پرویز منصوری.
  • نگاهی به سازهای اصیل ایرانی"بربط .
  • مطالب درمورد ساختار عود متعلق به کارگاه سازسازی برادران محمدی است

 

***************************************************************************************

دوستان عزیزم برای اطلاعات بیشتر در مورد تاریخچه ساز کهن ایرانی (عود) به ادامه مطلب رجوع کنید .


ادامه مطلب
[ پنجشنبه دوم تیر 1390 ] [ 2:9 ] [ فرید ]
کارت پســتال میشـــا

 

[ جمعه بیستم خرداد 1390 ] [ 0:34 ] [ فرید ]

تقدیم به بهنام عزیز

 سه تــــــــــــــــار


« سه تار سازي است قديمي و از دسته سازهاي زهي كه در اثر ضربه ناخن انگشت سبابه به صدا در مي آيد . وجه تسميه سه تار معلوم است ؛ زيرا اول داراي سه سيم بوده و بعد ها يك سيم به آن اضافه شده است . مي گويند كه سيم چهارم را (( مشتاق عليشاه )) اضافه كرده و به نام او آن را (( مشتاق )) گويند . سه تار تشكيل شده از كاسه ، دسته و پنجه كه محل گوشي ها است. كاسه اين ساز تقريبا كروي و به شكل گلابي است كه از وسط نصف كرده باشند.

جنس كاسه از چوب درخت توت است . روي كاسه ساز صفحه نازك چوبي قرار دارد كه در

روي آن نزديك دسته ساز چند سوراخ تعبيه شده است . اندازه سه تار در نواحي مختلف فرق

مي كند و بطور متوسط در حدود 76 تا 80 سانتي متر است محل ارتعاش آزاد سيم يعني فاصله خرك تا شيطانك 63 سانتي متر است . روي دسته به وسيله زه باريكي پرده بندي شده است و در پهلوي دسته شياري است كه محل گره زدن زه پرده ها است.

پرده هاي اصلي با چند لا، زه پيچيده شده است كه آن را شاه پرده و پرده هاي فرعي را ميان پرده مي گويند . سه تار داراي چهار سيم است . سيم ها در انتها به سيم گير متصل بوده و پس از عبور از خرك موازي هم در امتداد دسته از شيار شيطانك رد شده و بعد از يك (( زه چهار لا )) كه فوق شيطانك است گذشته و به گوشي ها پيچيده مي شود . گوشي روي پنجه مخصوص سيم سفيد ( اول و سوم ) و گوشي پهلوي پنجه مخصوص دو سيم زرد ( دوم و چهارم ) است . در آزمايش هايي كه روي تارهاي مرتعش بعمل آمده معلوم شده كه سيم هايي كه با زدن مضراب به ارتعاش در مي آيد اگر محل مضراب در كنار باشد (( هارمونيك )) فراوان يا فركانس زياد ايجاد مي كند .

ازين جهت چنين سازي صدايي تيز فلزي دارد . در صورتي كه اگر به جاي مضراب ناخن يا انگشت را بكار بريم از عده هارمونيك با فركانس زياد كاسته شده و صدا ملايم تر به گوش مي رسد ازين جهت صداي سه تار از سازهاي مشابه لطيف تر است .

سه تار داراي 25 تا 28 پرده است . وسعت صوتي آن در روي سيم اول از ( do3 تا SoI4 ) و روي سيم زرد از ( SOI1 تا Re4 ) است . براي نواختن ، سه تار را روي ران پا قرار مي دهند و با ناخن انگشت سبابه دست راست عمود بر امتداد سيم ضربه وارد ميكنند » امين شهميري – صداشناسي موسيقي.

سه تار از جمله سازهاي اصيل ايراني است و با اين که در محدوده جغرافيايي غرب آسيا سازهاي هم خانواده سه تار با شکل و شمايلي نزديک به وفور يافت مي شود، امّا مشابه سه تار کنوني در نقاط ديگر اين منطقه ديده نمي شود. به نظر مي رسد که سه تار کنوني، روندي طولاني و تدريجي راپشت سر گذاشته است و در اين زمان به شکل و صدا دهي کنوني رسيده است. اين ساز که در گدشته به “سه سيم” نيز معروف بوده است در حدود دو و نيم قرن پيش به دست درويش مشتاق علي شاه کرماني داراي سيم چهارمي مي گردد (سيم واخوان يا به نام مبتکر آن، “سيم مشتاق” - سيم سفيد بين زرد و بم) که به دليل نياز به بهتر شدن صدا دهي- به رغم تناقض آشکارا با نام ساز- بدين صورت معمول و استفاده از آن مرسوم گرديد.
بر خلاف تار که قابليت اجراي هر دو نوع موسيقي سنگين دستگاهي و سبک مطربي را داراست، سه تار تنها به محفل عرفا و خواص و اهل موسيقي راه پيدا کرد و خصوصيت کم صدايي اين ساز موحب راه نيافتن آن در موسيقي طرب و مطربي شد.
از طرفي به علت سهولت ظاهري در يادگيري و نواختن سه تار، خصوصاً براي نوازندگان تار، اين ساز به عنوان ساز دوم اکثر نوازندگان تار حتا سازهاي ديگر پذيرفته شد و اين مسأله باعث شد تا شيوه صحيح مضراب زدن و تکنيک درست نوازندگي اين ساز، کمتر مورد مطالعه و دقت قرار گيرد.
مي دانيم که شيوه نوازندگي هر ساز، به همراه تکامل و تکوين فيزيکي ساز در طول زمان تکامل مي يابد و از نسلي به نسل ديگر منتقل مي شود و در اين راه، اصول به صدا در آوردن، اجراي تزئينات، اسلوب نواختن مضراب، روشهاي کَنده کاري و جزئيات بسيارِ ديگر ذره ذره و قدم به قدم رو به تکامل مي گذارد و در طي سالها و بل قرنها ممارست و تلاش استادان و شاگردان عاشق، دقيق و پرنبوغ، صيقل مي خورد و چون الماس تراش خورده، از حشو و زوايدش کاسته و بر ارزش و قدرش افزوده مي شود.
همان گونه که رديف موسيقي ايراني حاصل زحمت و خون دل خوردن عدۀ کثيري از نخبگان و استادان موسيقي در طول تاريخ ايران زمين به شمار مي رود، شيوه نوازندگي سازهاي ملي ما نيز در چنين روندي، با حرارت بسيار و از خود گذشتگي عاشقان اين هنر، از نسلي به نسل ديگر منتقل مي شود و بي شک نمي توان اين تاريخچه را به يکباره ناديده انگاشت و با ساده انگاري همه را به کناري نهاد و بدون فراگيري و پيمودن راه قدما، اسلوب و اساسي نوين پايه ريخت.

در اوايل قرن بيستم و با پيدايش امکانات ضبط صدا در موسيقي ايراني، از آنجا که اين اختراع هنوز به درستي کامل نشده بود، ميکروفن هاي ضعيف و روش صبط صدا بدون استفاده از برق، موجب گرديد که صداي سه تار از مجموعه ضبط شدۀ موسيقي ايراني در صفحه گرامافون غايب شود. از بزرگ ترين لطماتي که در اين دوران به سه تار، به عنوان سازي مستقل و باهويت وارد آمد. ضبط نشدن سه تارنوازي دو استاد برجسته ي سه تار، ميرزا عبدالله فراهاني و شاگرد ممتازش غلامحسين درويش (درويش خان) بود، از آنجا که اين استاد در نواختن تار نيز ممتاز بودند، به نواختن آن بسنده کرده و در نتيجه اجرايي از سه تار نوازي ايشان ضبط و ثيت نشد. بدون شک در صورت ضبط سه تار نوازي به شيوه قديم در صفحه گرامافون، امکان مطالعه و تفحص بيشتري براي محققان و نوازندگان کنوني سه تار ميسر مي بود.
جاي خوشبختي است که قطعات زيادي از سه تارنوازي صبا که شاگرد مستقيم اين دو استاد بود، در دست است و بنا به گفته ي اهل فن، سه تار صبا ادامه ي ساز قدما و اصيل ترين شيوۀ سه تارنوازي است و از آنجا که وي در سنين کودکي و جواني به تحصيل موسيقي به سه تار پرادخته بود روش ارائه و طرز پرداخت جملاتِ وي به معناي دقيق کلمه “سه تاري” است و حال آن که در ساز اغلب نوازدگان غير حرفه اي سه تار -که معمولاً ساز ديگري نيز مي نوازند- طرز بيان جملات با سه تار نامأنوس و غير متعارف است و پرداخت مناسب براي اجرا به سه تار را ندارد.
متأسفانه حجب و حياي ذاتي استاد صبا، در قبول نظر ديگران براي ننواختن سه تار در راديو (که اصلي ترين محل ارائه ي موسيقي در آن زمان بود) و در عين حال اشتهار وي به نوازندگي ويلن در مجالس و محافل باعث شد تا شيوۀ سه تار نوازي قديم و تکنيک صحيح و اصيل نوازندگي سه تار، براي عموم مردم و حتا بسياري از موسيقي شناسان ناشناخته باقي ماند و براي عده اي نيز سه تار نوازي استاد صبا به صورت شيوه اي شخصي و خاص خود استاد معرفي شد و به اين دليل نام وي به عنوان نوازنده سه تار - با شيوه خودش - در کنار نام ديگر نوازندگان سه تار - با شيوه ي خودشان - قرار گرفت و شأن و منزلت سه تار وي هيچ گاه به درستي و به دقت مورد پژوهش و تحقيق اهل فن قرار نگرفت و ارزش واقعي آن تا به امروز پوشيده مانده است.
به توجه به ويژگيهاي خاص سه تار و توجه به اين نکته که شخصيت و روحيات هر نوازنده بايد هم خواني و هم آوايي نزديکي با شخصيت صدادهي ساز وي داشته باشد؛ لذا سازي کم صدا، با حالتي گرفته و نهفته چون سه تار را نوازنده اي درون گرا، بي تظاهر و گوشه گير تکامل مي بخشيد و تکميل مي کرد و اين خصيصه نيز باعث ترويج کم تر سه تار، به نسبت ديگر سازها بود و با وجود عدۀ بسيار زيادِ سه تار نوازان در دوران هاي مختلف تنها عده کمي از آنان حاضر به اجراي موسيقي براي عموم مردم بودند. حتا در زمان شروع به کار راديو ايران در سال 1319 نوازنده اي به عنوان نوازنده سه تار معرفي نشد و در حدود يک دهه بعد و با ظهور استاد احمد عبادي و رائه ي تک نوازي وي در راديو، صداي سه نار به گوش مردم رسيد.
با توجه به اين که از دوران مشروطيت تا دهه 1330 شمسي تغييرات زيادي در نحوه ي ارائه ي موسيقي، چه از نظر مطالب اجرايي و چه از نظر تکنيکِ اجرا، به دليل شرايط جامعه، ورود وسايل ضبط و پخش صدا و ورود نشانه هاي ظاهري فرهنگ و موسيقي غرب به ايران انجام پذيرفته بود، بار اصلي اين تغييرات به يکباره بر دوش احمد عبادي قرار گرفت و وي توانست با استفاده از آموخته هاي خود و ذوق فطري اش، نحوه اجراي سه تار را با ديگر سازها مانند تار و سنتور هماهنگ کند. در شيوه استاد عبادي، سرعت نوازندگي و زمان بندي جملات موسيقي از دوره ي قبل کند تر، و ريتم آهسته تري پيدا نمود و علاوه بر دقت در خلوص صدا و تميز تر کردن اجراها، توجه اصلي به ارائه ي تک جمله ها و تحرير هاي زيبا و به اصطلاح “حال” در بيان موسيقي بود و به جاي خواندن غزلي زيبا، التفات و توجه نوازنده بر گفتن تک بيت هاي زيبا و پراحساس بود. از آنجا که بطور معمول شنونده موسيقي از راديو نمي تواند موسيقي را بطور کامل و با دقت کامل گوش کند، اين شيوه بيان در آن زمان طرفداران و هواداراني يافت که ساز تعدادي از اين اجرا کنندگان نيز ضبط شده است. به تدريج و با جاي گزين شدن شيوه ي ارائه موسيقي در نوار کاست و در عين حال سعي و تلاش عده اي از استادان براي باز توليد شيوه هاي سنتي موسيقي، نحوه اجراي موسيقي تغيير يافت و از آنجا که مايه و پايه ي بنيادين اين شيوه قائم به ذات و استفاده از نهايت ذوق و احساس فردي است، امروزه کم تر اجرايي را با استفاده از شيوه استاد عبادي مي شنويم.
در سالهاي دهه ي 1350 و به بعد، تعدادي از هنرجويان و محصلان موسيقي در هنرستان ها و دانشگاههاي موسيقي، از محضر استادان سالخورده و ممتاز موسيقي که به طور مستقيم شاگردان عهد قجر بودند، نهايت استفاده را بردند و به تحصيل موسيقي قديم و تکنيک هاي اجرايي سازهاي مختلف پرداختند
. با آن که ضبط و ثبت رديف هاي مختلفِ موجود در اين سالها انجام پذيرفت و چندين رديف معتبر از استادان بازمانده ضبط گرديد و از خطر فراموشي رهايي يافت، سعي بيشتر هنرجويان جوان بر بازيافت و بازتوليد شيوه ها تکنيک هاي اجرايي اصيل براي ارائه ي موسيقي سنگين دستگاهي و رديفي قرار گرفت. اگرچه اين نوازندگان بعدها و در لحظات اجرا در صحنه و خلق موسيقي بداهه نوازي، از تکنيک هاي سازهاي محلي مانند دوتار و تنبور استفاده کردند، امّا اين روش در هنگام آموزش دنبال نشد و اسلوب نوازندگي به طور مجزا تدريس شد.
در سالهاي اخير و با استفاده از امکانات جديد صوتي در کنسرت ها و استوديوها، ضعف کم صداييِ سه تار تا حدي رفع شد و اجراهاي گروهي، تک نوازي همراه با ارکستر و اجراهاي تلفيقي با موسيقي ملل ديگر، بيش از پيش متداول و مرسوم گرديده است.

       

ذوالفنون دانلود سه تار - ذوالفنون دانلود سه تار


[ شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390 ] [ 3:11 ] [ فرید ]
درباره وبلاگ

باز كن نغمه جان سوز از ان ساز امشب
تا كني عقده اشك از دل من باز امشب
ساز در دست تو سوز دل من ميگويد
من هم از دست تو دارم گله چون ساز امشب
مرغ دل در قفس سينه من مي نالد
بلبل ساز تورا ديده هم اواز امشب
زبر هر پرده ساز تو هزاران راز است
بيم انست كه از پرده فتد راز امشب..
با سلام خوش آمديد.من فرید متولد 31/06/1367 و در حال
حاضر دا نشجوی رشته ی مکانیک خودرو هستم و
تلاش مي كنم سوز ساز حاوي مطالب مفيدي در زمينه هاي مختلف سازها و موسيقي ایرانی
باشد.9693...0935